یاد باد....
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۸  

یاد باد آن روزگاران یاد باد

یاد یاران و عزیزان یاد باد

 

عاشقانه پرکشیدند سوی حق

یاد معراج شهیدان یاد باد

 

چون حسین تا قلب دشمن تاختند

  یاد آن دشمن شکاران یاد باد

 

کودکان و همسران در اشک و آه

یاد آن شام غریبان یاد باد

 

آتش عشق بود و خون وانتظار

یاد گلها دربهاران یاد باد

 

 

از جهان آرا و همت ها بگو

یاد خوبان و دلیران یاد باد

 

باز خونین شهر. خرمشهر شد

یاد شهر قهرمانان یاد باد


 
السلام علیک یا بنت فاطمه
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢  

 زینبم . ای طاهره. بنت علی

 باز قلبم شد به یادت منجلی

 زینب ای غمخوار زین العابدین

 ای دل آزرده زجور ناکثین

 زینب ای مرضیه. دخت فاطمه

 فاش گفتی از ستمها بر همه

 ز ینب ای فریاد عاشوراییان

 خطبه ات آتش زده برظالمان

 زینب ای بانوی عالم ای سفیر

 در صف محشر تو دستم رابگیر


 
آفرین بر مبصرم
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢  
آفرین برعفو وجودت ای گرامی مبصرم
بهر شکر این سخاوت ناتوان وقاصرم

آن زمانیکه بدیدی خواب من را در کلاس
چونکه ننوشتی تو نامم گویمت صدها سپاس
 
گرتو اسمم مینوشتی من چه میکردم دگر
بعد از آن باید که میگشتم پی کاری دگر
 
چشم خواب آلوده ام چون دید ایثار شما
آفرین برلطف طبع و چشم بیدار شما

 
یک اتفاق ساده
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤  

یادم آمد اینک از آن مبصرم درمدرسه                

او همیشه بود حاضر در شلوغیها و درهرحادثه

اسم بدها را چو مبصرمینوشت در دفترش

می سپرد او اسمها را به معلم آخرش

 

گاه میگفت : چرا خوابیده ای اندر کلاس

 یا چرا اصلا نداری از من مبصر هراس

 

باز بایک اتفاق آمد به یادم مبصرم

گرچه این دنیا گذر گاه است و منهم عابرم

 

 


 
برای تو که گاهی خودخواهی
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠  

من نمیدانم چه داری در سرت

گه که شادانی بخندم در برت

هرزمان ناشاد هستی و غمین

هی بسوزانی دلم را بازبان آتشین

آنچنان آزرده حالم ساختی

گوییا بر روح و جانم تاختی

من عروسک نیستم جانان من

کاش بودی جای درد درمان من


 
ادعونی استجب لکم
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠  
ای خداوندی که نامت مایه آرامش است
سرزمین خشکمان در انتظار بارش است
خود بگفتی گر بخوانیمت زجان
می فرستی نعمتت را بیکران
ای خدا سیراب گردان این زمین تشنه را
برکن از کون و مکان هرگونه کبر و فتنه را
استجابت کن دعای خالصین و مومنین
ابرو بارانی رسان بر خاک خشک این زمین