بازباران
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧  

باز باران با ترانه ، روح بخش و شاعرانه

می سراید شعر هستی، با نوای عاشقانه

 

از طنین دلنوازش ، بشنوی صدها فسانه

داستان مهربانی ، قصه های شادمانه

 

با سخاوت ، گنجهایش، می چکد در هر کرانه

تا بشوید ، هر سیاهی ، از دل و جان زمانه

 

کم کم از هر دانه باران رود میگردد ، روانه

میرسد، آخر به دریا ، تا بماند جاودانه

 

باز هم در زیر باران ، دل تو را گیرد بهانه

شاید این آدینه باشد ، روز وصلت ای یگانه


کلمات کلیدی: باران ،کلمات کلیدی: شعر هستی
 
دل تنگم
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٥  

دیریست از این فاصله ها دل تنگم

از گفتن این گلایه ها دل تنگم

 

زنگار گرفته است دل رهگذران

از تیرگی آینه ها دل تنگم

 

یکرنگی و احساس چو افسانه شده

از حس غریب قصه ها دل تنگم

 

هر کس به طریقی شکند شیشه دل

از شکستن پنجره ها دل تنگم


کلمات کلیدی: دلتنگی