برای تو ...
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٦  

هر شام تو را منتظرم ، تا ز در آیی

با مهرو صفا ، قفل لبانت بگشایی

 

تا با تو بگویم ، سخن از وصل ، نه هجران

اما تو نخوانی ، بجز آهنگ جدایی

 

در بند و گرفتار توام ، تا نفسی هست

زندانی عشقم ، نکنم میل رهایی

 

بگذشت همه عمر و نچیدم ، ثمر عشق

القصه ندیدم ، نه محبت ، نه وفایی